?  خلاصه سریال ترک عمر گل لاله از قسمت 16تا 20

جذبه | سایتی متفاوت و جذاب

جذبه | سایتی متفاوت و جذاب

خلاصه سریال ترک عمر گل لاله از قسمت ۱۶تا ۲۰

" خلاصه سریال ترک عمر گل لاله از قسمت ۱۶تا ۲۰ "

یشین در عمر گل لاله چنار در عمر گل لاله عمر گل لاله سریال عمر گل لاله بی نظیرترین سریال خلاصه تصاویر ناجور در عمر گل لاله تصاویر ترکیه بازیگران عمر گل لاله آخر سریال عمر گل لاله  , خلاصه سریال ترک عمر گل لاله از قسمت 16تا 20

 

 

وقتی لاله دنبال چنار می ره تا همه حقیقت را راجع نجیب بهش بگه تصادف می کنه. چنار تصادف ماشین لاله رو می بینه و وقتی آمبولانس می اید کلی جیغ و داد می کنه. یشین به مادرش زنگ می زنه اما مادرش جواب نمی ده پس به اتاق مادرش می ره و میگه لاله تصادف کرده و حالش بحرانی است.

برای خواندن بقیه متن به ادامه مطلب بروید

لاله به ای سی یو می ره چون تو کما است و دکتر ها می گن یا لاله زنده می مونه یا دخترش چنار می گه لاله رو زنده نگه دارین اما دیگه دیر شده بچه لاله بدنیا می اید ولی لاله می میرد.

این قسمت خیلی سوزناکه من فیلم قسمت مرگ لاله رو تو یو توب دیدم و واقعا اشک  آدمو در می اره

 

داستان به شیش ماه بعد می ره چنار خودشو در کلبه ای زندانی کرده و هر روز سر مزار لاله میره از طرفی اصلا دخترشو نمی بینه و حتی در اغوش نمی کشه.

اقبال همش به نجیب می گه که زمرد رو طلاق بده اما نجیب می گه زمرد پول زیادی برای طلاق می خواد و ممکنه نوه ات هم از تو بگیره و اقبال می گه غیر ممکنه.

از طرفی ریحان برای اینکه ازدواجش رو نجات بده می خواد دوباره حامله بشه.

یشین هم که هر روز پیش چناره و به اصطلاح می خواد دلداری اش بده.

از طرفی چنار میخواد خونه را به اتش بکشه و خودش رو بکشه در حالی که عکس لاله در دستاشه که زمرد می فهمهههههههههه.

 

 

نجیب و اقبال راجع ازدواج نجیب با هم صحبت می کنند و اقبال به زمرد حسودی می کند چون اندو به هم نزدیک تر شده اند.

آتش به شدت گسترده شده و اتش نشان ها این ریسک را نمی کنند که بدرون خانه بروند در این هنگام یشین خود را به درون اتش می اندازد و چنار را نجات می دهد. چنار به بیمارستان می رود و وقتی یشین را کنارش می بیند می گوید ارزو داشتم که مرده بودم و کسی مرا نجات نمی داد. نجیب و اقبال و زمرد و اکرم به بیمارستان می ایند. اکرم دایی لاله می گوید او هم وقتی همسر و فرزندش را از دست داده بود همچین حالتی داشت و اینکه او نباید خودش را اذیت کند.

خواهر بزرگ نجیب دختری به نام زهرا را انتخاب کرده تا چنار با او ازدواج کند تا به وسیله این ازدواج چنار لاله را فراموش کند. همه می گویند که چنار با این ازدواج موافقت نخواهد کرد.

اکرم به چنار می گوید  که یشین جان او را نجات داده و چنار می رود از او تشکر می کند.

یشین همش خودش را به چنار می چسباند مادرش به او می گوید تو خیلی زرنگی تنها کسی که می تواند غم یک مرد را کم کند یک زن است و تو خیلی خوب این کار را می کنی. یشین می گوید که خیلی چنار را دوست دارد و هیچ مانعی سر راهش نمی بیند . یشین می خواهد چنار را به سینما ببرد که عمه اش مانع می شود و به چنار میگوید که تو یک دختر داری و برای نگه داری از او باید ازدواج کنی ان هم با زهرا

 

وقتی چنار می فهمه عمه اش براش زن پیدا کرده قاطی می کنه و می گه هنوز عاشق لاله است و نمی خواد ازدواج کنه. عمه می گه تو به خاطر بچه ات باید زندگی کنی و از این حرف ها . اما چنار گوش نمی ده و میره.

از طرفی مهمت شوهر ریحان با اون منشی دعواش میشه چون ریحان می خواد باردار بشه و مهمت نمی خواد اونو ترک کنه و منشی هم می گه با این وضعیت نمی تونه ادامه بده.

یشین و زمرد با هم حرف می زنند یشین می خواهد بداند چرا چنار ناراحت است و زمرد می گوید انها تصمیم گرفته اند که چنار ازدواج کند. یشین شوکه می شود. یشین می گه حتما می خوان چنار را به شهرشون ببرن و همون جا ترتیب ازدواجشونو بدن. زمرد می گه نه عروس اونها همون دختری که با عمه از شهرشون اومده. یشین قاطی می کنه و می گه همون دختری که شبیه خدمتکاراست منظورش زهرا است. یشین می گه من همه چیزو به چنار می گم اما مادرش می گه احمق نشو و بزار من بهت کمک کنم.

یشین برنامه یه سفر رو می چینه که با چنار برن و غواصی کنن و در کنار ساحل باشن چنارم قبول می کنه که باهاش بره.

نجیب سکته قلبی میکنه و میره بیمارستان اما یشین سفرشون رو کنسل نمی کنه و توی قایق چنار رو می بوسه و می گه عاشقشه

 

نجیب از بیمارستان مرخص می شه و در خانه از زمرد می پرسه دخترت نیومده و زمرد می گه نه و فکر می کنم با چناره . نجیب می گه اونها دوستان خوبی می تونن برای هم باشن. زمرد می خنده و میگه اونا بیشتر از یه دوستن و یشین عاشق چناره ولی نجیب ناراحت می شه.

یشین به مادرش زنگ می زنه و خیلی خوشحاله و به مادرش می گه که چنار هم اونو دوست داره و شب رو با اون گذرونده. مادرش می گه یه شب کافی نیست از طرفی چنار به خونه اشون بر می گرده و یشین رو تنها می گذاره.اون پیش لاله کوچولو می ره و می گه قول می دم که دیگه تنهات نزارم .

عموی چنار بهش پیشنهاد مدیریت شرکت رو می ده و چنارهم قبول می  کنه و بعد از مدت ها به سرکار برمی گرده.

عمه چنار به دایه لاله اعتقادی نداره و می خواد یک دایه بارای لاله کوچولو بیاره از شهرشون. اونها دو خواهر هستند. توپراک و حوا. توپراک بچه اش را از دست داده و دایه بچه یوسف خان شده و حالا یوسف با خواهر او حوا نامزد شده و توپراک می تواند به اینجا بیاید و از لاله مواظبت کنه.( این همون زنی است که زن دوم چنار می شود)

از طرفی عمه با زهرا بیرون می ره و زهرا را گم می کنه و به چنار زنگ می زنه تا زهرا را پیدا کنه و چنار زهرا را در حال خرید پیدا می کنه و بهش می گه کجا بوده و زهرا میگه وقتی رفته برای عمه آب بگیره عمه غیبش زده و اون سرگرم خرید شده از طرفی یشین زهرا را با چنار می بینه.

وقتی چنار با یشین به کلوپ می رن یشین به چنارمی گه دوستش داره و چنار می گه من هیچ حسی به تو ندارم و اون شب یه اشتباه بوده. می خواد چنار بره یشین یه ذره دنبالش می ره ولی بر می گرده و از لجش مشغول رقص با یه پسر می شه چنار برمی گرده و وقتی اونها را در حال رقص می بینه قاطی می کنه و می یاد یشین رو می کشه که ببره که با اون پسره دعواش می شه. در نهایت به یشین می گه که عاشقشه اما می گه این شرم اوره و اون نمی تونه راجع این عشق شرم اور بعدها به دخترش توضیح بده و بهتره اونها هم رو فراموش کنند.

چنار به خونه می ره و به مادرش می گه که حاضره با دختری که بهش معرفی می کنند ازدواج کنههههههه.

 


sharethis


جهت عضویت در سایت کلیک کنید
جهت عضویت در سایت کلیک کنید

نظرات شما برای ما بسیار با ارزش می باشد

لطفا در قسمت نظرات ( پایین صفحه ) نظر خود را بنویسید




۴ نظر

  1. صالحه گفته است :
    آذر ۳۰م, ۱۳۹۱

    سلام. من عاشق فیلم عمر گل لاله هستم. دوست به خوبی پیش بره. چنار با توپراک زندگی کنه

    [پاسخ]

  2. مریم گفته است :
    دی ۸م, ۱۳۹۱

    من عاشق چنارم.می میرم براش

    [پاسخ]

    مدیر پاسخ در تاريخ دی ۸م, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۱:

    ممنون از نظری که
    گذاشتی

    [پاسخ]

  3. ناشناس گفته است :
    بهمن ۸م, ۱۳۹۱

    salam ye soal dashtam esme khahare bozorge najeb khan che bod man yadam nist

    [پاسخ]

ارسال نظر




*

 
59 بازدید